نگاهت اگرناخدایم نباشد
به جزموج وطوفان سزایم نباشد
دهانی ندارم که فریاد باشم
دهانت اگرهم صدایم نباشد
نمی شدگناه خودم رابپوشم
که زنجیرداغی به پایم نباشد
کسی جزتوای شانه ی مهربانی
به اندازه ی گریه هایم نباشد
صمیمانه بردارم ازگرده ی شب
که همواره صاحب عزایم نباشد
بدون تووقتی به تب مبتلایم
چرا مرگ هم مبتلایم نباشد
دلت رابچرخان به سمت دلم تا...
غروب آخر ماجرایم نباشد
حسین عبدالون
برچسب:
نویسنده: مهران نوروزی