خرید بک لینک

نگاهت اگرناخدایم نباشد

به جزموج وطوفان سزایم نباشد

دهانی ندارم که فریاد باشم

دهانت اگرهم صدایم نباشد

نمی شدگناه خودم رابپوشم

که زنجیرداغی به پایم نباشد

کسی جزتوای شانه ی مهربانی

به اندازه ی گریه هایم نباشد

صمیمانه بردارم ازگرده ی شب

که همواره صاحب عزایم نباشد

بدون تووقتی به تب مبتلایم

چرا مرگ هم مبتلایم نباشد

دلت رابچرخان به سمت دلم تا...

غروب آخر ماجرایم نباشد




حسین عبدالون

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 7:39

صفحه بندی