خرید بک لینک

"سلام همنفس من سلام ای همزاد

به من بگو که چنین تکیه داده ام بر باد

چگونه شعله یک عشق می شود خاموش ؟

چگونه فرصت یک نام می رود از یاد ؟

چگونه می شود آن یادهای شیرین تلخ

چگونه گم شود آن آشناترین میعاد

آهای تو که همیشه موافق دردی

موافقی بنویسم ز دوستی فریاد؟ "

...

نشست دست به افاق دور دست کشید

نشست چهره بر اندوه زرد ماه نهاد

...

"بدون دوست کسی حق زندگی دارد ؟

بدون عشق کسی پا به روی خاک نهاد ؟

ولی تو باید از اندوه خویش درگذری

بزرگ باش چنان آسمان بی بنیاد

شبیه آینه ها باش و اشتیاق ببخش

نگاه کن به جهان با تبسمی اباد

همیشه شرط تکامل جدایی ودوری است

همیشه یک نفر این سمت می شود آزاد

ولی تو یاد کسان را به سینه زنده بدار

به شور زمزمه کن لحظه های سبز وداد

مخواه زرد بمانند در کشاکش دهر

بخواه سبز بمانند تا همین خرداد

بکوش نام تو را ساده زمزمه بکنند

مخواه نام تو را حنجری کشد فریاد

به یاد روی عزیزان سلام بر گل کن

اگر چواب سلام تو را بهار نداد

اگر چنین بکنی لایق جنون هستی

اگر چنین بشوی تازه می شوی فرهاد

در انتشار خود آماده رهایی باش

نترس اینکه چنین تکیه داده ای بر باد

...

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:15

صفحه بندی