مرا به وسوسه ی خیس و دور جاده ببخش
مرا به سختی این ماجرای ساده ببخش
به داغی هیجانی که با تو زنده شده
به اتفاق قشنگی که روی داده ببخش
که قرن ها بنشینم به راه آمدنت
کنار ثانیه هایی که ایستاده، ببخش
مرا اگرکه به خواب دلم سرک بکشی
اگر مرا ضربانت دوباره زاده، ببخش
تو که تمامی این شعر را قدم زده ای
بیا و دل به قدم های این پیاده ببخش
بدون تو همه ی شعر هام باطله اند
تو را به جان حروف بی استفاده، ببخش
ببخش چشم خودت را به نقد سینه ی من
ببخش قلب خودت را به شعر من، دِ ببخش!
-«یه لحظه گوشی عزیزم... بله بفرمایید؟!»
-«نه هیچ حادثه ای تازه رخ نداده ببخش»
حمید سهرابی
برچسب:
نویسنده: مهران نوروزی