وَ غصه های مرا ای همیشه طوفانی
خیال می کنی آخر چه قدر می دانی؟
به ادّعای تو که گفته ای تمامم را
هزار مرتبه فهمیدی و پریشـــانی
چه لحظه های غریبی که سمت چشمانت
هزار پــــل زده ام با نگـاه بارانــی
به دور ماه تو آیینه بسته ام هرشب
وَ چرخ ها زده ا م در سماع عرفانی
حجاب های تنم را به دور ریخته ام
به ســویت آمده ام با لباس عریانی
وَ تو همیشه مرا سرزنش نمودی و باز
حضــــور خالص من راگناه می دانی
به اشتیاق دلم بعد جسم می دهی و
نگاه می کنــی ام با نیاز انســانی
وَ غصه ی من از این است ای پریزاده
که هیچ وقت تو درد مرا نمی دانی...!
سپیده الوندی
برچسب:
نویسنده: مهران نوروزی