خرید بک لینک

« صورت ات لاغر شده پسرم

یادم باشد گذرم به بازارچه افتاد

از عطاری صادقی

برای ات جوشانده ی بید بگیرم»

مادر نمی داند تا سطری شعر عاشقانه برای تو نوشتم

چند کیلو وزن کم کردم

لیست اصلاحات به مجلس رفت

برای تو شعر نوشتم


مطالبات فرهنگیان معوق شد

برای تو شعر نوشتم


زنی گفت به من دست نزن و خودش تا اینجا به آدم دست زد

برای تو شعر نوشتم


خواستم برای مادر زنم که سواد نداشت و اسم تک تک دخترها را با گُلی ذخیره می کرد...

باااااز

برای تو شعر نوشتم


باید شعری می نوشتم

تا چهار سال بعد

همچنان که دنبال کف مطالباتیم

بخوانی و های های گریه کنی

باید شعری می نوشتم

تا سالها بعد وقتی برای دخترت

در هفت تیر

دنبال مانتو می گردی

به جای هر مانکن که سبز پوشیده

به مشتریانی خیره شوی

که برای عشق شان

قرمز با شال های ست می خرند



یک روز که تذکره را مرور می کنی

به حرف ام می رسی

می خواهم وقتی رسیدی آنجا

که شبلی چگونه با خون بازو صورت سرخ می کرد

اینجای شعر مرا ببوسی

به یاد همه ی روز هایی که گونه هات را دریغ می کردی از من

و نمی دانم برای که گذاشته بودی

فقط زنانی که معشوقه ی یک شاعرند می دانند

محا ل است به روز های اول خود برگردند

زنانی که معشوقه ی یک مرد سیاسی اند

می فهمند بازی فوتبال فقط چند دقیقه وقت اضافه دارد

و زنانی که معشوقه ی شوهران خود هستند

عه !

شوهر ها

زنها را حرام می کنند.

مهدی قلایی

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 19:58

صفحه بندی