"دامن ساتن"
خواننده: امیر عظیمی
شعر: علیرضا آذر
چشمان تو یادم داد...فریاد کشیدن را
تا قله به سر رفتن...از کوه پریدن را
اصرار نکن بانو..این پیچ و خمِ وحشی
در مسخره پیچانده...رویای رسیدن را
تا بوده همین بوده...از کاسه ی هم خوردیم
در ما ابدی کردند...آدابِ چریدن را
در ذهنِ پلیدِ زن...هر لحظه در این نیت
بالا بزند هر شب...آن دامنِ ساتَن را
تصویرِ بدی دارد...هر نیمه ی لختِ عشق
از بس درِ خود کم کرد...اندازه ی یک زن را
در مصرع پایانی...از قله صدا بارید
بنشین و تماشا کن...از کوه پریدن را
برچسب:
نویسنده: مهران نوروزی