فریاد
چیست دوست من در که باز نیست
یا دستی ازدریچه
به سویت دراز نیست
انگشتها به قول تو این مشتهای کال
خونخواه مثل سرخی در اهتزاز نیست
بر ما چه رفته است که سر درگمیم باز
بوی اذان می آید و وقت نماز نیست
چرخی بزن برقص بلرزان به هم بپیچ
ماتم گرفتن من و تو چاره ساز نیست
حق طبیعی من و تو – عشق و دوستی-
اینجا در این ولایت غربت مجاز نیست
از ما گرفته اند گروهی و گفته اند:
این سیب کرم خورده سزاوار گاز نیست
حال آنکه عشق دوست من عشق عشق عشق
وقتی که نیست ثانیه ها دلنواز نیست
نه قفل بی کلید نه قاب تهی نه قاف
پایان عشق هیچیک از این سه فاز نیست
لافی و لقمه ای لقبی شعری و شبی
وقتی غزل به منزله اعتراض نیست...
برچسب:
نویسنده: مهران نوروزی