پنجره را باز کن که آمدم امشب
مست ز میخانه های شهر سیاهم
پنجره را باز کن مگر تو نگفتی:
پنجره گر باز بود چشم براهم؟
نعره کشیدم که : آااای پنجره وا کن
لب ز لبی وا نشد سوال کند: کیست؟
پنجره بسته ست - آه - پنجره بسته ست
هیچ کسی در اتاق منتظرم نیست!
نصرت رحمانی
برچسب:
نویسنده: مهران نوروزی