سیاه روزی - تاریخ: 1396/2/28 ساعت: 19:15
منروزگارم را پرونده ام را با شعر برای تو سیاه کردم...
ناکام آفریده و ناکام می بری... - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 4:29
بیرون کشیـــدی از در و بـر بــام می بــری آرام جلــــــوه کـــــردی و آرام مــــی بـــری ایـن از هنــرنمـایی چشم ســــیاه تـــوست بـــی دام صــــید کــردی و با دام می بـــری تـا قبـله را عــوض نکـنی چشــم را ببـنـــد با ایــن حــــرام
شب - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 4:29
پنجره را باز کن که آمدم امشبمست ز میخانه های شهر سیاهمپنجره را باز کن مگر تو نگفتی:پنجره گر باز بود چشم براهم؟نعره کشیدم که : آااای پنجره وا کنلب ز لبی وا نشد سوال کند: کیست؟پنجره بسته ست - آه - پنجره بسته ستهیچ کسی در اتاق منتظرم نیست!نصرت رحمانی
شـب - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 4:29
بیا واژه ها را عوض کنیم "شبت بخیر" دیگر حلاوتِ قبل را ندارد بیا آرزوى دیگرى کنیم براى هم مثلاً بگوییم "شبت بى فکر"...
شب و لبخند - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 4:29
قهوه دم میکنم نصف قاشق سیانور به فنجانت میریزم! لبخند که میزنی میگویم: قهوه ات سرد شده بگذار عوضش کنم! این کار هر شب من است سالهاست که میخواهم تو را بکشم ولی لبخندت را... چه کنم؟.... موریس مترلینگ
به مناسبت این روزها... - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 15:29
جنگل ثمر نداشت ، تبر اختراع شد شیطان خبر نداشت،بشر اختراع شد «هابیل» ها مزاحم« قابیل» می شدند افسانه ء « حقوق بشر» اختراع شد ! مـردم خیال فخر فروشی نداشتند شیـئی شبـیه سکهء زر اختراع شد فکر جنایت از سر آدم نمی گذشت تا اینکه تیغ وتیر وسپر اختر
مه... - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 15:29
شبیه مِه شده بودینه می شد در آغوشت گرفتو نه آنسوی تو را دید.تنها می شد؛در تو گم شدکه شدم...رویا شاه حسین زاده
عمر... - تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 16:59
دست فلک کبود شد از گوشمال و ما مشغولِ خاکبازیِ طفلانه یِ خودیم!!!! صائب تبریزی
منتظرم - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 19:00
گفتی مننتظر نمان اما نمی دانستی من همین که زنده ام یعنی منتظر توام کاظم خوشخو
روح غمگین منزوی باشم... - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 19:00
و کلمه بود و جهان در مسیر تکوین بودو دوست داشتن آن کلمه ی نخستین بودو عشق روشنی کائنات بود و هنوزچراغ های کواکب ، تمام پایین بودخدا ، امانت خود را به آدمی بخشیدکه بار عشق برای فرشته سنگین بودو زندگانی و مرگ آمدند و گفته نشدکزین دو ، حادثه ی اولی ، کد
دوست میماند... - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 19:00
گرچه نزدِ ما سرِ ناسازگاری داشتیپرچمِ تسلیم، پیشِ دیگری افراشتی!ما گذشتیم از گناهِ دوستان، اما تو همدشمنِ ما را نباید دوست می پنداشتی!عاقبتت از رفتنت روزی پشیمان می شویراهِ برگشتن برای خود چرا نگذاشتی؟کاش جایِ درد دل کردن برای دیگرانحرمتِ این عشق را چون من نگه می داشتی!دوست وقت دشمنی هم "دوست" می ما...
تب دار... - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 13:22
تب دارم و میدانم تا صبح نمی مانم...
با تو... بی تو... - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 20:23
گاهی جهنم می شود گاهی بهشت است گاهی هیولا می شود گاهی فرشته است یک روز خوشبختی و روز بعد بدبخت این داستان های عجیب سرنوشت است این لحظه های تلخ و شیرین همیشه گاهی به چشمان تو زیبا ، گاه زشت است وقتی نباشی ماه دی (ماه تگرگ) است با تو
شب های سکوت آهنگ - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 20:23
شاد شادم دل پر درد اگر بگذاردروزگار و غم نامرد اگر بگذاردعاشق نور و نسیم و سحر و روشنی اماین شب تیره و دلسرد اگر بگذاردساکن خلوت شب های سکوت آهنگمدلم این عاشق شبگرد اگر بگذاردمی سرایم غزلی سبزتر از روح بهاراین خزان این نفس زرد اگر بگذاردگفتی از عشق برایت غزلی ساز کنمباشد اما دل پر درد اگر بگذارد
مردن که سخت نیست - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 20:23
مَردیم و پر از حس غروریم رفیقسنگیم و همانقدر صبوریم رفیقشاید کپهی مرگ به این میگوینداینگونه که ما زنده بگوریم رفیقیکتا رفیعی
آدمیت مرده بود... - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 20:23
از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را
خدای صبور... - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 20:23
عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . همان یک لحظه ی اول ، که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبایی و زشتی ، به روی یکدگر ، ویرانه می کردم . □ عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . که در هم
سفر مرا به تو نزدیکتر نخواهد کرد - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 20:23
سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد اگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کرد من و تو پنجرههای قطار در سفریم سفر مرا به تو نزدیکتر نخواهد کرد ببر به بیهدفی دست بر کمان و ببین کجاست آنکه دلش را سپر نخواهد کرد خبرترین خبر روزگار بیخبریس
اندوه انبوه مرا... - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 20:23
مثل ماهی که درون سایه ابری مبهم است گاه عشق یک فرشته در دل یک آدم است سیلی از امواج خوردن عادت هر روزه ی صخره های ایستاده ،صخره های محکم است خسته از این روزهای تلخ و مسموم و غریب یک نفر احوال می پرسد مرا آنهم غم است آنچه که تو بر سرت
از امروز... - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 20:23
صد بوسه ی نداده میان دهان توستمن تشنه کام و آب خنک در دکان توستسر تا به پا زنی تو و زیباست این تضادزان شرم دخترانه که در دیدگان توستباغی تو با بنفشه ی گیسو و سرو قدیاست تن است و گونه وگل ارغوان توستخورشید رخ بپوشد و در ابر گم شوداز شرم آن سُهیل که در

برچسب‌های مرتبط

دوستت دارم | دوستت دارم عشقم | دوستت دارم ها | اجازه می دهی آرزویت کنم؟ | موهایت در باد | رقص موهایت در باد | باران که میبارد تو در راهی | باران که میبارد | باران که میبارد دلم برایت تنگ | ای در سر زلف تو پریشانیها