نپرس... - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 20:23
کمی شاد...
ماهی مرده - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 20:23
تلفیقی از زخم کویر و آبشارم جنگی میان پنجه و قلب سه تارم تاریکی این کوچه ها سهم کمی نیست وقتی که چشم روشنت را دوست دارم با تشنگی هایت قدم خواهم زد آنوقت یک مشت دریا توی جیبت می گذارم فرقی ندارد تنگ یا جوی خیابان وقتی که جز یک ماهی مرده ندارم هم ه
توان تو - تاریخ: 1396/2/13 ساعت: 14:11
میتوانی از دوست داشتنم برگردی؟؟؟! دوست داشتن که خیابان نیست تاکسی بگیری بنشینی پیشانیت را به شیشه بچسبانی آه بکشی وبرگردی به پیش از آن نه نمی شود با دوست داشتنم کنار بیا مثل پیرمردها
بشنویم - تاریخ: 1396/2/13 ساعت: 14:11
دوستش دارم...
باید... - تاریخ: 1396/2/13 ساعت: 14:11
باید نفس کشید به بودن ادامه دادباید ادامه داد به اندوه زیستنانگار انتظار به پایان نمی رسدباید ادامه داد به در خود گریستناشرف گیلانی
مثل هیچکس... - تاریخ: 1396/2/13 ساعت: 14:11
ما نسلِ عاشق های بی سامان ناکامیمافسانه های سوزناک بی سرانجامیم هر لحظه را یک عمر می میریم و از آغاز در انتظار رد شدن از خط فرجامیم ما را نترسانید از کشتارگاه خود ما را که یک عمر است در میدان اعدامیم ما نسل خون، نسل شکستن، نسل پاشیدن ما نسل بی دیروز و بی فردای بی نامیم آن ها که ما را پرورش دادند می ...
گرگ باران خورده... - تاریخ: 1396/2/13 ساعت: 14:11
آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده است بره ی لعنتی ام عاشق گرگی شده است سرد شد از تن من... دل به خیابان زد و رفت گرگِ من بره نچنگیدهِ به باران زد و رفت... آه دکتر! لبِ او «صبر و ثباتم» می داد بوش «وقت سحر از غصه نجاتم» می داد! آه دکتر! نفست گم شده باشد سخت است نفست همدم مردم شده باشد... سخت است آه دکتر! ...
کجا... - تاریخ: 1396/2/13 ساعت: 14:11
وسعت تنهائیم از انزوا بیرون زده مثل سرخک زخم ها از هر کجا بیرون زده رک نگفتم آنچه می خواهم ولی ناخواسته اسمتان از شعرها چون رد پا بیرون زده من خودم دیدم که دزدیدید دنیای مرا آسمان از گوشه ی پلک شما بیرون زده من برای پر زدن سعی خودم را کرده ام بال هایم از میان میله ها بیرون زده دوستت دارم" نیامد بر ل...
نیست... - تاریخ: 1396/2/13 ساعت: 14:11
فریاد چیست دوست من در که باز نیست یا دستی ازدریچه به سویت دراز نیست انگشتها به قول تو این مشتهای کال خونخواه مثل سرخی در اهتزاز نیست بر ما چه رفته است که سر درگمیم باز بوی اذان می آید و وقت نماز نیست چرخی بزن برقص بلرزان به هم بپیچ ماتم گرفتن من و تو چاره ساز نیست حق طبیعی من و تو – عشق و دوستی- این...
آرزو - تاریخ: 1396/2/13 ساعت: 14:11
کاش میتوانست به رود بیندازد خودش را ماهی کوچکی که دلش دریا بود و خانهاش برکه ! رضا کاظمی
اردیبهشت... - تاریخ: 1396/2/13 ساعت: 14:11
احساسِ غریب و حالِ مبهم دارد در تازگی اش نشانی از غم دارد بی رویِ تو با تمامِ خوبیش، بهار یک لحظه یِ عاشقانه را کم دارد جواد مزنگی
از کوه پریدن - تاریخ: 1396/2/13 ساعت: 14:11
"دامن ساتن"خواننده: امیر عظیمیشعر: علیرضا آذر چشمان تو یادم داد...فریاد کشیدن راتا قله به سر رفتن...از کوه پریدن رااصرار نکن بانو..این پیچ و خمِ وحشیدر مسخره پیچانده...رویای رسیدن راتا بوده همین بوده...از کاسه ی هم خوردیمدر ما ابدی کردند...آدابِ چریدن رادر ذهنِ پلیدِ زن...هر لحظه در این نیتبالا بزند...
همیشگی - تاریخ: 1396/1/19 ساعت: 1:26
ما دو پیراهن بودیم بر یک بند... یکی را باد برد، دیگری را باران هر روز خیس می کند... رویا شاه حسین زاده
عقاب ها - تاریخ: 1396/1/19 ساعت: 1:26
حالم خوب است، هنوز خواب می بینم ابری می آید و مرا تا سر آغاز روییدن بدرقه می کند تابستان که بیاید نمی دانم چند ساله می شوم اما صدای غریبی مرتب می خوانَدم : تو کی خواهی مرد!؟ به کوری چشم کلاغ؛ عقابها هرگز نمی میرند . مهم نیست ! تو که آن بید لب حوض را به خاطر داری ! همین امروز غروب
سیم آخر - تاریخ: 1396/1/19 ساعت: 1:26
عزیز دلم، می دانی سیم آخر چیست؟ همه خیال می کنند که سیمِ آخر ساز است. حتا یک نوازنده بی سواد روی صحنه زد به سیم آخر تارش گفت: این هم سیم آخر. اما سیم آخر یعنی وقتی می رفتند قمار، سکه زرشان را که می باختند، جیب شان را می گشتند، آخرین سکه ی سیم را هم به قمار می زدند. می زدند به سیم آخر، به امید بردن ه...
زرد - تاریخ: 1396/1/19 ساعت: 1:26
سنگ - تاریخ: 1396/1/19 ساعت: 1:26
گفتند چرا سنگ گفتیم مگر در آن صبح غریب اولین نقش ها و کلمات را اجداد بیابانگردمان بر سنگ نتراشیدند مگر کافی نیست که نانمان هنوز از زیر سنگ بیرون می آید و ناممان شتابان می رود که بر سنگ نوشته شود. سنگمان را کسی به سینه نزد و سرمان تا به سنگ نخورد آدم نشدیم. عباس صفاری
شب آرزوها... - تاریخ: 1396/1/19 ساعت: 1:26
http://bayanbox.ir/download/329704307596050685/Arezu.mp3 من از لجاجت این روزگار می ترسم به لب نمی برم آن را که آرزو دارم... حسین دهلوی
قطار میرود و... - تاریخ: 1396/1/19 ساعت: 1:26
چقدر بغض بخوانم سکوت بنویسم؟ چقدر حرف دلم را منوط بنویسم؟... چقدر درّه بمانم به قلّه خوش باشم؟ به پای دامنهها از سقوط بنویسم؟چقدر دست من از پا درازتر باشد؟ برای آمدنت هی قنوت بنویسم؟چه میشود که بیایی و شعرهایم را به خط بوسه به زیر گلوت بنویسم؟ و یا به جوهری از رنگ سیب روی لبت دو آیه از لب خود، از
ناگهان افتاد از چشمم... - تاریخ: 1396/1/19 ساعت: 1:26
مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت حال من بد بود اما هیچ کس باور نداشت! خوب می دانم که "تنهایی" مرا دق می دهد عشق هم در چنته اش چیزی از این بهتر نداشت! آنقدر می ترسم از بی رحمی پاییز که ترس من را روز پایانی شهریور نداشت! زندگی ظرف بلوری بود کنج خانه ام ناگهان افتاد از چشمم، ولی مو برنداشت! حال من، ...

برچسب‌های مرتبط

دوستت دارم | دوستت دارم عشقم | دوستت دارم ها | اجازه می دهی آرزویت کنم؟ | موهایت در باد | رقص موهایت در باد | باران که میبارد تو در راهی | باران که میبارد | باران که میبارد دلم برایت تنگ | ای در سر زلف تو پریشانیها