موهایت در باد به پرواز در می آمد
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 6:23
موهایت در بادبه پرواز در می آمدکنارتبه تماشایت می نشستمخورشید می سوزانددریا آتش می گرفتتو حرف می زدیو من غرق صحبت ات بودممی خندیدیسکوت می کردیبه فکر فرو می رفتیدست در دست من، راه می رفتیراه تمام می شدتو را نمی دیدمزمان، سال سال می گذشتاز دور، از خیلی خیلی دورتماشایت می کردم. اُزدمیر آصف
باران که می بارد دوباره شاعر می شوم
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 6:22
باران که می بارددوباره شاعر می شوممی توانم برایت شعری بگویماز تمام حرفهایی که نمی زنماز جاده هایی کهبی تو قدم زدماز پنجره هایی که از آن ندیدمتاز روزهایی که بی تو هدر شدند..می توانم شعری باشمو بر لبهایتزمزمه شوم..باران کافیست برایمکه دوباره عاشقت شوم... مونا پرستش
"گل"و یا"پوچ"بگو دستِ دلم را وا کن
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 6:22
"گل"و یا"پوچ"بگو دستِ دلم را وا کن گلِ گم مانده ی اقبال مرا پیدا کن... ! سرِ دندان تو چون ماه سپید است-بخند دل حسرت زده را آب تر از دریا کن! همه ی ترسِ من این است که چشَمت بزنند لااقل پنجره ات را به جهان کم وا کن غم گیسوی تو دارد،شبِ دلتنگیِ من زودتر این شبِ نفرین شده را فردا کن تو که دلگرم تر از سی...
ای در سر شوریدۀ من شور از تو
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 6:22
ای در سر شوریدۀ من شور از تو وی چشم جهانبین مرا نور از تو مانند چراغ صبح، ای جان جهان نزدیک به مُردن شدهام، دور از تو! میرزا مهدی مستوفی
نیست جز سنگ مزار از نامداران بر زمین
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 12:14
از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدانیک تن از آیندگان نگرفت جای رفتگان عالم از اهل سعادت یک قلم خالی شده استزان همایون طایران مانده است مشتی استخوان نیست جز سنگ مزار از نامداران بر زمیننقش پایی چند بر جا مانده است از کاروان زیر گردون راست کیشان را نمی باشد قرارمنزل آسایش تیرست بیرون از کمان باز می گ...
ما مست از سخنانی هستیم
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 12:14
ما مست از سخنانی هستیمکه هنوز به فریاد در نیاوردهایممست از بوسههایی هستیمکه هنوز نگرفتهایماز روزهایی که هنوز نیامدهانداز آزادیای که در طلبش بوده ایمیانیس_ریتسوس
صمد نارونی
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 12:14
رودخانهجنگلو دریا رابه زمین سپردمو زمین رابه آسمان و خورشیدباید برومسیاهی ...بهترین بستر نور بود. صمد نارونی
آخرین به روز رسانی
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 12:14
دلتنگ خاطرات توام دم به دم رفیقحمدی بخوان و در دل تنگم بدم رفیقیارانِ بیمضایقه تبدیل میشوندهنگام دشمنیست، نیُفت از قلم رفیقچشمان بیتفاوتم از ناگهان تهیستدیگر نه شانه مانده برایم نه غم رفیقرامشگران سکوت جهان را نواختنددر پنجگاه دلهره با زیر و بم رفیقحرفی نماندهاست و گلویی که تر کنیمیعنی رسیدهایم به پ...
می خواهم در چشم همه بمیرم
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 7:40
دریا هر شب در نهایت خودآنجا که افق معنا پیدا می کندماه را در آغوش می گیردزمین در انتهای پدیداریَشآنجا که چشم ها از کار افتاده می شوندبر آسمان بوسه می زند...من و تو که بیشتر از زمین و آسماناز هم فاصله نداریم!می خواهم به انتها برسممی خواهم در چشم همه بمیرمشایددر آغوشم بگیری..."مصطفی زاهدی"
از شما می پرسم ... ما که را گول زدیم
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 7:40
بیخودی خندیدیم که بگوییم دلی خوش داریم بیخودی حرف زدیم که بگوییم زبان هم داریم * و قفس هامان را زود زود رنگ زدیم و نشستیم لب رود وبه آب سنگ زدیم * ما به هر دیواری آینه بخشیدیم که تصور بکنیم یک نفر با ماهست * ما زمان را دیدیم خسته در ثانیه ها باز با خود گفتیم شب زیبایی هست! * بیخودی پرسه زدیم صبحمان ...
پاییز من سلام ، دلم را ندیده ای؟
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 7:40
پاییز من سلام ، دلم را ندیده ای؟ نزدیک تر بیا!!! تو چرا رنگ پریده ای؟! انگار مثل من رکب از عشق خورده ای یا زعفران به صورت نازت کشیده ای؟ اینجا بشین و تکیه بده بر سکوت من توخسته ای و تازه از این در رسیده ای بگذار تا حکایت دل را بیان کنم شاید شبیه قصه ی ما را شنیده ای روزی مسافری که قطارش ترانه بود آم...
این روزها دنیا نیازی به دیکتاتور ندارد
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 7:40
این روزها دنیا نیازی به دیکتاتور نداردمردم کار خودشان را بلدندظرف نوشتن همین چند سطرکسی چه می دانددنیا چند سرباز از دست داده؟چه فرق می کند حق با کیستسربازی که می کشدیا سربازی که به خانه بر نمی گردد؟مسئله این استکه این روزهادنیا دیگر نیازی به دیکتاتور نداردهمه کار خودشان را بلدند. کامران رسول زاده
برای من یک فنجان غروب
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 7:40
برای من یک فنجان غروببرای میهمانیک فنجان پاییز بریزلبسوز باشد- باران؟- ببارد اما ریز- مطرب؟- بیایدآنکه دستی به جعد یار دارد نیز. طاهر جیناک
به یاد اصفهان
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 7:40
آب…باد…گام هاییکه پله ها رادر چرخش یکریزدور می زندآواز مسافریاز پس این هلالی های مکرربه گوش می رسدچشم هایی خیرهبر دست های نازک وپیمانه های شکسته بر دیوارصدایی بس دوراز میان چمدان مسافرو عتیقه هاسال هاستفراموشحمل می شوند.رسول معرک نژاد
ای آقا بایست
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 7:40
ز نو شروع کنیمبهتر نیست نه؟سر همان جاده می ایستمتا همه پیچ ها از ذهنم عبور کندقلبمبا کسی قرار می گذاردقلبمآرام می رودپشت سرش را هم نگاه نمی کندنگاهم ولی هنوز سر همان جاده استکمی به عقب برگشتزمانسطر دیگری از نگاهم را دزدیدهیچ می شومدر گذر زمان...ای آقابایستچمدانمدرونتان جا مانده است. شبنم سادات کشفی
باید تمام شوم
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 7:40
باید تمام شومکی می پرد از خوابکسی که مرادراینکابوس می بیند الهه علی زاده
دهانت اگرهم صدایم نباشد
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 7:39
نگاهت اگرناخدایم نباشدبه جزموج وطوفان سزایم نباشددهانی ندارم که فریاد باشمدهانت اگرهم صدایم نباشدنمی شدگناه خودم رابپوشمکه زنجیرداغی به پایم نباشدکسی جزتوای شانه ی مهربانیبه اندازه ی گریه هایم نباشدصمیمانه بردارم ازگرده ی شبکه همواره صاحب عزایم نباشدبدون تووقتی به تب مبتلایمچرا مرگ هم مبتلایم نباشدد...